تبليغاتX
نیلوفران آبی

نیلوفران آبی

نیلوفران آبی چشم انتظارآبند. (طنز.شوخی.خنده)



تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره ازباغچه همسایه
سیب رادزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی وهنوز،
سالهاست که در گوش من آرام ،
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم و من اندیشه کنان
غرق این پندارم که
چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:17  توسط یه هموطن (فدای شما)  | 



گفتم دوستت دارم گفتی : خیالی نیست
گفتم : می خواهم با تو باشم گفتی : ملالی نیست
گفتم : نمی خواهی بدانی چرا غمگینم گفتی : سوالی نیست
گفتم : بین من و تو چه پیش آمده ؟ گفتی : جدالی نیست
گفتم : عاقبت عشق را چه می شود؟ گفتی : زوالی نیست
گفتم : لااقل لبخندی بزن گفتی : که حالی نیست
گفتم : کمی به خودت برس گفتی : ریالی نیست
گفتم : تو زیباترین موجود روی زمینی گفتی : کمالی نیست
گفتم : حرفهایت را بگو گفتی : حلالی نیست
گفتم : پس قانون زندگی چیست؟ گفتی : روالی نیست
گفتم : پس سهم تو از زندگی چیست؟ گفتی : نوالی نیست
گفتم : کاش ما هم تا بیکرانها پر می کشیدیم گفتی که بالی نیست
گفتم : طبیعت را دوست دارم ٬ جنگل را گفتی : غزالی نیست
گفتم : بگو چه می خواهی گفتی : مثالی نیست
گفتم : حرفهایت را بگو گفتی : محالی نیست
گفتم : کاش رویاهایم حقیقت داشتن گفتی : محالی نیست
گفتم : نرو ٬ بیشتر کنارم بمان گفتی : مجالی نیست
گفتم : دوستت دارم گفتی : خیالی نیست
وقتی که می رفتی به چشمان بی رمقت نگاه کردم ٬ تازه فهمیدم که تو عاشق من نیستی فهمیدم که
تو دلت پیش دیگری ست .
گفتم : خودت را به دردسر نینداز چرا که دیگری تو هم دلش پیش دیگریست
خودت را آزار نده چون
از کجا معلوم شاید دیگری دیگری تو هم عاشق دیگری دیگری باشد
از کجا معلوم ؟
دنیا پر از این دیگری هاست
از کجا معلوم شاید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:29  توسط یه هموطن (فدای شما)  |