نمی دونم چرا دوباره می خوام برگردم یا چرا الان دارم اینارو به شما می گم فقط می دونم که برگشتم
راحت و بدون رودرباسی یا بدون شرم وحیا که خیلی وقتا نمی زاشتن نظرم ویا ایده یا انتقادم رو بگم
سوالم رو بپرسم و شاید هم اومدم بگم که وقتشه
به هر حال الان که مشهد هستم و دور از دیار خودم و سیستم خودم فقط با دو شعر شروع می کنم
که خیلی باهاشون حال می کنم شعر اول ((دیگری در من )) از آقای فریدون مشیری
وشعر دوم از آقای دکتر محمدحسین بهرامیان با نام (( سارا )) یا (( قبله کمی مایل به چپ ))
درزندگی زخم هايی هست که مثل خوره روح راآهسته در انزوا مي خورد ومی تراشد.
« صادق هدایت»
دیگری درمن
پشت این نقاب خنده ،
پشت این نگاه شاد،
چهره خموش مرددیگری است !
مرددیگری، که سالهای سال،
درسکوت وانزوای محض،
بی امید بی امید بی امید ، زیسته،
مرددیگری که پشت این نقاب خنده،
هرزمان به هربهانه،
باتمام قلب خودگریسته !
مرددیگری نشسته پشت این نگاه شاد،
مرددیگری که روی شانه های خسته اش،
کوهی ازشکنجه های نارواست !
مردخستهای که دیدگان او
قصه گوی غصه های بی صداست !
پشت این نقاب خنده ،
بانگ تازیانه می رسد به گوش :
ـ صبر! صبر!
صبر ! صبر!
وزشیارهای سرخ ،
خون تازه می چکدهمیشه ،
روی گونه های این تکیده خموش.
مرددیگری نشسته،پشت این نقاب خنده ،
بانگاه غوطه ورمیان اشک
بادل فشرده در میان مشت ،
خنجری نشسته درمیان سینه !
خنجری نشسته درمیان پشت !
کاش می شد این نگاه غوطه ورمیان اشک را
برجهان دیگری نثارکرد!
کاش می شد این دل فشرده
ـ بی بهاتر ازتمام سکه های قلب راـ
زیرآسمان دیگری قمارکرد!
کاش می شد ازمیان این ستارگان کور،
سوی کهکشان دیگری فرارکرد!
با که گویم این سخن، که درددیگری است
ازمصاف خود گریختن!
وینهمه شرنگ گونه گونه را،
مثل آب جوش به کام خویش ریختن!
ای کرانه های جاودانه ناپدید!
این شکسته صبوررا،
درکجا پناه می دهید ؟!
ای شما، که دل به گفته های من سپرده اید؟
مرد دیگری است ،
اینکه باشما به گفتگوست!
مرددیگری که شعرهای من،
بازتاب ناله های نارسای اوست!
« فریدون مشیری»
قبله کمی متمایل به آن طرف ))سارا )) آمد درست زير شبستان گل نشست دربين آن جماعت مغرور شب پرست يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت... حالا درست پشت سر من نشسته است چادرنما ز گل گلي انداخته به سر افتاد از بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست اين چندمين رديف نمازی خيالی است گلدسته اذان و من و های های های الله اکبر و انا فی کل واد ... مست سبحان من يميت و يحيی و لا اله الا هو الذی اخذ العهد فی الست يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم) (او فکر می کنيم در اين پرده مانده است .................................................. سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست دل می بری که...حی علی ...های های های هر جا که هست پرتو روی حبيب هست بالا بلند ! عقد تو را با لبان من آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست باران جل جل شب خرداد توی پارک مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ... سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟ زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است *** يک پرده باز بين من و او کشيده اند) ( سارا گمانم آن طرف پرده مانده است